Чтобы добавлять сообщения и комментарии, .

@shamayel2:
shamayel2

@bia2appl:
><(((:>
><(((:>
يادتون باشه من اولين كسي هستم كه ماهي عيد براتون فرستادم

@shamayel2:
shamayel2

@bi2apple
عشق را ارزان مفروش
عاشقي در ديار شهري به سر مي برد
او روزها صبح به صبح دلي را مي خريد
و از ته جان عشق را بر او ارزاني مي داشت
و شب ها دل ها را ارزان ارزان مي فروخت
..
او كه صبح دم ها محتاج خورشيد عشق بود
شب ها فانوس خود را بر دل ها خامو.ش مي كرد
..
صبح ها كه از بستر بر مي خواست عكس خود را در آينه مي ديد و مي خنديد
مي گفت مي خواهد سالها اينگونه عاشقي كند
روزگار گذشت
و او همچنان صبح ها دل مي ربود و شب ها ارزان و بي بها دل مي فروفت
و اين قصه دل باختن سالها ادامه داشت
..
روزگاري او عاقبت در گورگاهي مهمان شد
شاد و سر مست گمان مي كرد
اينك همه بر او حسرت خواهند برد
روز ها مي رفت هيچ كس بر سر خاكش نمي رفت
اما همسايگانش هر روز و هر روز سبد هاي گل و دل هاي عاشق بر ايشان سر ميزد
و سر يك سال نشده معشوق ها همبستر عاشق هايشان در خاك مي شدند
..
حال ديگر پيرمرد كهنه لباس كارگر هم در گورخانه همسايه ي او بود
عاشق كه همه عمر پيرمرد را بر وفاداري ريشخند مي كرد
اكنون حسرت او را از ته دل مي خورد
..
غم تمام وجودش را لبريز مي كرد
بي صدا گريست و آرام گفت
كاش حداقل يك عشق را ارزان نمي فروختم..

@shamayel2:
shamayel2

@}->-- :SECRET: dadashi doset daram ;-)
دل تنگ

دلتنگم نمیدانم برای چه؟یا برای که؟شاید برای روز هایی که دویدند تا به تاریخ رسیدند ،شاید برای او که مرا به یار نزدیکتر کرد ،نه اصلا شاید برای خود یار دلتنگم...

چه دلتنگی غریبی است و صدای تاختن بهار در جاده سرما زده ی این تن خسته از دور دستها شنیده میشود وقد رعنای قاصدک نو شدن در همین نزدیکی دیده می شود ودانه های باران که نم نم بر زمین سر میخورد ،تمام اینها این دلتنگی را غریب تر میکند .

آه،ای مهربان خدای من!

این چه دلتنگی وچه حس عجیبی است که اینچنین دیوارهای شهر سکوتم را می لرزاند وفریاد را در میدان حنجره به بزم فرا میخواند ....؟

حس طغیان دریای اشک به شوره زار تنهایی وبی کسی را دارم ،حس بازگشت به سوی تو،تو که همه کس وهمه چیزی ،افسوس که مرداب بدی هایم مرا غرق کرده وتا تو ، تا همنشینی با تو فاصله ام را دو چندان نموده است...

آه ، ای مهربان خدای من!

بگذار تا بگریم شاید این دلتنگی شاید این حس غریب بتواند ناقوس بی تو هیچم را بر معبد این وجود بی وجود به صدا در آورد...

مهربانا!

اذان دلتنگی از مناره های مسجد احساس بلند شده ومرا به زانو زدن در برابر همه پاکی و بنده نوازی تو میکشاند وسجده گاهم را بر خاک این تربت پاک وصل میکند تا بفهمم که همه نیستم وهمه حقیرم، وتو چه با شکوه وبا احساسی وچگونه با تمام بی نیازی ات برای من انیسی و امان...
مهربان خدای من!

میدانم که تو میتوانی تا مرا به تنها باقی مانده ات برر روی زمین وتنها سوار دشت عشقت که لایق این چنین سواری است پیوند دهی تا در ثانیه های دلتنگی که از تو دورم از نور وجود او بهره ای برم هرچند که نورش از پشت ابر ها بر من رسد...

مهربان خدای من!

کمکم کن تا تمام آنچه را که دستهای این گنه کار با یگانه قلمی که تو به او هدیه داده ای نوشته قبل از آن بر دلش نهالی زده باشد به سختی ایمان نیکانت وبر عقیده اش چشمه ای جوشنده باشد به همارگی و همیشگی زمزم اسماعیل...!

@shamayel2:
shamayel2

No description

@shamayel2:
shamayel2

‏@}->-- :IN LOVE:
دلم تنهاس،دلگیرم/همش حس میکنم دارم بدون عشق میمیرم/دلم تنهاس،مجبورم/فراموشت کنم حالا که از چشمای تو دورم/تو میدونی،تو خیلی وقته میدونی/نمی فهمی چه بی اندازه بی رحمی/تو میدونی نفس گیره/هوای بی تو بودن سخت دلگیره/تو میدونی چقد شومه/هوای خونه ی آدمی که از روی تو محرومه/